تبلیغات
مدیریت مرکز مطالعات و بررسی سلاح و آموزش نظامی

تبلیغات

درباره وب سایت


با سلام به شما دوست عزیز .
به اطلاع شما میرسانم این وبلاگ فقط و فقط مخصوص اشنایی شما با سلاح های مدرن و پیشرفته میباشد و فقط مدرن ترین , پیشرفته ترین و مجهز ترین سلاح های نظامی در این وبلاگ قرار میگیرند که شامل : مدرن ترین هواپیماها و هلیکوپتر ها , موشک ها , کشتی ها و ناو ها و زیر دریایی ها , تانکها و ماشینهای نظامی , تفنگ ها و ار پی جی ها , واشنایی با سازمان های نظامی مثل سازمان های امنیتی FBI , CIA , PENTAGON و ... میباشد و اشنایی با مراکز تولیدی سلاح های نظامی مثل شرکت لاکهید مارتین و... میباشد.لطفا با دادن نظرات در مورد مطالب , منو در قوی تر کردن مطالب این وبلاگ یاری نمایید.
هر هفته در این وبلاگ مطالب جدیدی قرار میگیرد.شما میتوانید مطالب مورد نظر خود را در قسمت نظرات به من معرفی کنید تا من آن را در وبلاگ قرار دهم , یا میتوانید مطلب را برای من از طریق E-m@il ارسال کنید .
دوستان عزیز دقت کنند که به علت زیادی مطالب مجبور بر آن شدیم مطالب را با موضوعات مختلف دسته بندی کنیم پس اگر دنبال مطلب خاصی می گردید از قسمت موضوعات مطالب می توانید آن را پیدا کنید.
با تشكر
مدیر وبلاگ
GSniper
Tel: 0916 950 9623

بلاک دلخواه

نظر سنجی

  • نظر شما در مورد مطالب وبلاگ را اعلام فرمائید.باتشکر












صفحات جانبی

موضوعات و مطالب

دوستان

آمار و امکانات
rss

تعریف

به بازرسی افراد پیاده یا اتومبیلهای مشکوک در محل هایی که قبلا مشخص شده طبق شرایطی که در ذیل ذکر میشود ایست و بازرسی میگویند.

استعداد نیرویی اکیپ تور ایست و بازرسی:

-مسئول اکیپ تور ایست وبازرسی  1نفر

-معاون اکیپ تور ایست وبازرسی 1نفر

-مراقبین مسلح  3نفر

-بازدیدکننده افراد وخودروها  2نفر

هدایت کننده خودروها به محل بازرسی 2 نفر

-(در بعضی تورها 2 نفر دیگر به افراد تور اظافه میشود که به عنوان راننده و مراقب  در نظر گرفته میشود

تجهیزات:

-4عدد خرک

-2عدد چراق قوه

-بلندگوی دستی

-2قبضه کلت کمری برای مسئول اکیپ و معاون

-5قبضه سلاح سازمانی برای مراقبین اکیپ و هدایت متهمین

-1دستگاه بیسم دستی جهت ارتباط مسئول اکیپ با مقر

-1دستگاه بیسیم خودرویی جهت نصب در خودرو اکیپ

-اقلام دیگر:چراغ گردان و پروزکتور-راکت ایست و بازرسی یا شبرنگ تابلوی ایست و بازرسی با علامت مخصوص و شبرنگ پایه دار جهت جابجایی-مانع سرعت گیر

*در صورت تامین نشدن بخشی از اقلام فوق بایستی با حداکثر استفاده از آنچه که موجود است بنحواحسن انجام وظیفه نمود

تذکرات مهم:

1-اکیپ تور ایست وبازرسی الزاما بایددارای حکم  باشد.




تاریخ ارسال : شنبه 1 آبان 1395 طبقه بندی: ایست بازرسی، نویسنده : شیخ المجاهدین نظرات

دهة 1960 برای جامعه اطلاعاتی اسرائیل و به ویژه برای واحد اطلاعات نظامی دهه‌ای بسیار جالب توجه و بیادماندنی بود.
این دهه خود را به عنوان نقطه عطفی نه فقط برای منطقة خاورمیانه، بلکه به عنوان نقطة عطف تمامی جهان تثبیت کرد؛ اثرات غیرقابل بازگشت آن‌چه جهان در سال 1967 تجربه کرد، هنوز هم در سراسر جهان حس می‌شود.

این دهه برای جامعه اطلاعاتی اسرائیل به صورتی که هم مبارک و هم پرآشوب بود، آغاز شد. در یازدهم ماه مه 1960، در یکی از تماشایی‌ترین عملیات اطلاعاتی اجرا شده توسط سرویس‌های اطلاعاتی موساد و شین‌بت که در تاریخ ملت‌های دیگر نظیر آن را نمی‌توان یافت، اسرائیل «ریکاردو کلمنت» را در حالی که قدم‌زنان به طرف خانه‌اش در حومة بوئنوس‌آیرس آرژانتین می‌رفت ربود.

این آقای ریکاردو کلمنت در واقع کسی نبود جز سرهنگ آدولف آیسمن از سرکدرگان رژیم نازی، که توانسته بود از محاکمه در دادگاه متفقین در نورمبرگ جان به در ببرد و بگریزد؛ وی به عنوان تدارک‌کننده و معمار جریان کشتار یهودیان در جنگ‌دوم، یکی از جنایتکاران نازی به شمار می‌رفت که عده زیادی بشدت در جست‌وجوی او بودند.

دولت یهود احساس می‌کرد برای گیرانداختن این جنایتکاران و سپردن آن‌ها به دستگاه عدالت تعهد اخلاقی دارد. توانایی مأمورین اطلاعاتی اسرائیل در شناسایی آیشمن و تعیین محل وی، ربودن و انتقال وی زیر چشمان تیزبین مهمانداران آرژانتینی‌اش، و کشاندن وی به محاکمه، در دنیای اطلاعات به عنوان یک کار برجسته نمایان شد. دادگاه آیشمن را مجرم شناخت، وی را به اعدام محکوم کرد، و خاکسترش به دریای مدیترانه ریخته شد.

شین‌بت در آغاز دهة 1960 چند مورد موفقیت در کارنامه خود ثبت کرد که مهم‌ترین آن‌ها دستگیری دکتر کورت‌سیتا عامل سرویس اطلاعات خارجی چکسلواکی (موسوم به «اس بعلاوه بی») بود.

دکتر سیتا را که از خانواده‌ای معتبر در سوداتن‌لند متولد شده بود صرفا به این علت که همسرش یهودی است به اردوگاه بوخن‌والد که معروفیت بسیار بدی دارد فرستاده بودند. سرویس اطلاعاتی چکسلواکی او را به خاطر ذهن‌تیزی که در زمینه ریاضیات و فیزیک داشت استخدام کرده بود.

سیتا ابتدا در لندن و سپس در دانشگاه سیراکوز نیویورک به تحصیل پرداخت و به مقام استادی رسید. اف. بی. آی وی را به اتهام این‌که جاسوس کمونیست‌هاست اخراج کرد و وی به برزیل پناهنده شد.

از قضای روزگار، آخرالامر اسرائیل از وی دعوت کرد به عنوان استاد در انستیتو تکنیون واقع در نزدیکی حیفا تدریس کند، وی در این مؤسسه در تماس دائم با بهترین مغزهای تحقیقاتی اسرائیل و از جمله آن دسته از محققان بلندپایه‌ای بود که در صنایع نظامی مشغول بوده و آمارهای حساسی را در اختیار داشتند. دستگیری وی در شانزدهم ژوئن 1960، دو روز قبل از آن‌که راکتور هسته‌یی تجربی اسرائیل در نهال سورک آغاز به کار کند انجام شد.(1)

در اردوی واحد اطلاعات نظامی، دهة 1960 دهة تکامل بود. نتایج تقریبا مصیبت‌بار عملیات روتم در اوایل سال 1961، موجی از شوک به ستادکل ارتش اسرائیل وارد کرد. مصری‌ها صحرای سینا را در اختیار گفرته و یک تشکل نظامی قوی در آن پدید آورده بودند، اسرائیل از این کار آنان دچار غافلگیری مطلق شده بود، و با وضعیت فوق‌العاده خطرناکی روبرو بود که علت آن ناکامی سازمان‌های اطلاعاتی‌اش در زمینه کسب اطلاعات و دادن هشدار به موقع به وزارت دفاع در مورد حمله در شرف انجام بود. حیم هرتزوگ که یکی از قابل‌توجه‌ترین و محترم‌ترین افراد در تاریخ واحد اطلاعات نظامی است، وادار به استعفا شد. اما به هر حال کسی جانشین وی می‌شد که در تاریخ و در جامعة اطلاعاتی اسرائیل سیمایی قابل توجه و فراموش‌نشدنی داشته است. این شخص سرتیپ مایرآمیت بود.

مایرآمیت در سال 1921 در شهر تیبریاس واقع در کرانه دریای جلیله متولد شد. در سال 1936 به هاگانا پیوست و به عنوان پلیس گشت شهرک‌های یهودی به خدمت پرداخت. او سرباز خوشفکر و باهوشی بود و چون ذاتا خصائل فرماندهی داشت به عنوان فرمانده گروهان در سپاه داخلی یهود انتخاب شد و در سال 1948 در حین جنگ استقلال علیه نیروهای سوری و عراقی در میشمر هعمک، درة عزرائیل، عین‌جب، و کیبوتس‌دگانیا جنگید. در جنگ تن به تن جنین در اورشلیم، شدیدا زخمی شد زیرا هنگامی که مواد منفجره‌ای را در استحکامات دشمن کار می‌گذاشت انفجاری روی داد.(2)

سوابق نظامی مایرآمیت او را بیشتر شایسته فرماندهی یک واحد نظامی می‌ساخت تا رهبری یک سرویس اطلاعاتی. پس از این‌که در سال 1950 از دانشگاه کلمبیا فارغ‌التحصیل شد و به اسرائیل بازگشت فرماندهی تیپ پیاده یکم جولانی را به او سپردند؛ این پستی بود که با به عهده گرفتن آن، آمیت مهارت خود را در هماهنگ‌سازی افراد و به کارگیری سلاح‌های و وسایل تکمیل کرد. وی یکی از اجراکنندگانتاکتیک رزمی فرماندهی ارتش اسرائیل موسوم به روش «دنبالم بیا» بود.

ستاد کل ارتش اسرائیل هوش وی و شجاعت و مهارتش را در زمینه تدارکات از نظر دور نداشت و در سال 1951 او را به عنوان رییس بخش عملیاتی ستادکل منسوب کرد.

در سال 1954 او را به فرماندهی شاخه عملیاتی رساندند و یکی از کسانی بود که در طراحی عملیات - پنهانی و آشکار - نبرد صحرای سینا در سال 1956 نقش عمده داشتند.

آمیت در واقع فرمانده دوم ستاد ارتش و در طول نبرد صحرای سینا دستیار اول موشه‌دایان بود. موفقیت جنگ 1956 در عین حال کامیابی شخصی وی نیز به شمار می‌رفت و به این منجر شد که فرماندهی جنوبی ارتش اسرائیل را به او بسپارند. امید می‌رفت در آن‌جا بتواند قابلیت‌های خود را برای به شکست کشاندن موجی از فعالیت‌های جاسوسی مصر و نفوذ افراد آن به داخل اسرائیل به شکست بکشاند.

مایرآمیت در اینجا نیز کاردانی و شجاعت خود را نشان داد و در کسب احترام و توجه سربازانش موفق بود. فرماندهان ارشد نظامی نیز او را تحسین می‌کردند. به نظر می‌رسید وی از کسانی است که راه مستقیم را به سوی مدارج عالی فرماندهی در ارتش اسرائیل می‌پیمایند.

اما در اثنای یکی از مانورهای ارتش، در اثر سانحه‌ای که هنگام پرش با چتر روی داد مایرآمیت بشدت مجروح شد و برای مدتی بیش از یکسال در بیمارستان بستری بود. عده زیادی می‌گفتند این جراحتی است که او را از نشستن بر صندلی رییس ستاد کل بازمی‌دارد؛ اما به هر حال این وضعیتی بود که یک پست دیگر نظامی را برای وی بسیار مناسب می‌ساخت: مدیریت واحد اطلاعات نظامی.

سرتیپ مایرآمیت در اول ژانویة 1962 به ریاست واحد اطلاعات نظامی منصوب شد و این انتصاب نقطة آغازی بود بر به راه افتادن کشمکش‌ها مخاصمات در پشت‌درهای بسته، بین سطوح مختلف پیکره دفاعی اسرائیل. آمیت که سرباز سربازان بود و از تلاش برای کسب قدرت فردی و یا کسب افتخارات سیاسی تنفر داشت هنگامی که متوجه نوع رابطه بین واحد اطلاعات نظامی و بقیه ارتش اسرائیل شد هراسان گشت.

بدی این رابطه بیشتر ناشی از اقدام واحد اطلاعات نظامی به «کارکثیف‌» در 1954، و فاجعه عملیات روتم در سال 1961 بود. بسیاری از افراد ارتش اسرائیل، از سرجوخه‌ها گرفته تا فرماندهان ارشد توانایی‌های (یا ناتوانی‌های) واحد اطلاعات نظامی را به سخره می‌گرفتند.

آن‌ها را به بوروکرات‌های پشت میزنشینی مانند می‌کردند که حتی پس از پایان‌یافتن یک جنگ در پیش‌بینی وقوع آن کندذهنی نشان می‌دهند!(3) این امرآمیت را عمیقا متأثر و آشفته می‌کرد. وی به عنوان کسی که کل زندگی نظامی خود را در نبرد گذرانده است، رابطه ناگسستنی بین نیروهای رزمی و واحدهای اطلاعاتی را بخوبی درک می‌کرد: از نظر او، عملیات نظامی موفقیت‌آمیز بشدت به دستیابی به اطلاعاتی دقیق بستگی داشت.

درگیری دیگری که در دستگاه نظامی و اطلاعاتی اسرائیل وجود داشت بین مدیریت واحد اطلاعاتی نظامی و ایسر هارل رییس موساد بود. گزارش می‌شد که مایرآمیت از پاکسازی‌«عناصر مطلوب» از ارتش اسرائیل که توسط هارل صورت گرفته و انگیزه سیاسی داشته است رنجیده و عصبانی شده است.(4)

مایرآمیت بویژه از این امر عصبانی بود که چرا ایسر هارل بخش زیادی از نیروی انسانی موساد را درگیر جست‌وجو برای یافتن پسر کوچکی به نام یوسف «یوسل» شوماخر کرده است. پدربزرگ یوسل که آدم فوق‌العاده متعصبی بود و از صهیونیسم نفرت داشت وی را به منظور آن‌که مورد تربیت درست ارتودوکس قرار گیرد ربوده بود.

این کودک بدبخت به طور قاچاقی به نیویورک برده شد و داستان آن یکی از گزارش‌های عمده مطبوعات اسرائیلی بود.

هارل خود را به مقدار زیادی درگیر این ماجرا کرده بود و گفته می‌شد تلاش زیادی برای ربودن این بچه به خرج می‌دهد. هرچند عاقبت یوسل را در یک مدرسه مذهبی بروکلین نیویورک پیدا کردند، اما بسیاری از افراد واحد اطلاعات نظامی موساد را مسخره می‌کردند و می‌گفتند در حالی که این سازمان خود را در مبارزه‌ای با یک یهودی متعصب درگیر ساخته است، دولت‌های عربی در حال آماده شدن برای انجام نظامی اعتقاد داشت کلیه تلاش‌های کسب اطلاعات خارجی اسرائیل باید متوجه خطر بالقوه و عاجلی باشد که ملت با آن روبروست: دولت‌های عرب هم‌مرز با اسرائیل، یعنی مصر، سوریه، اردن، و لبنان. به عقیدة او، اسرائیل نباید خود را درگیر فعالیت‌هایی می‌ساخت که احمقانه بودند و به نیات شخصی رئیس موساد ارتباط داشتند.(5)

هرچند ربودن آدولف‌آیشمن یک پیروزی ملی و راه افتادن در جست‌وجوی یک پسربچه کار عجیب یک دولت تعبیر می‌شد، اما به هر حال این اقدامات توان به کار رفته در کسب اطلاعات خارجی را کاهش داد و همچنین بررسی و تحلیل و توزیع اطلاعات را نیز دچار وقفه کرد.

این امر توانایی واحد اطلاعات نظامی را در پدیدآوردن و ارائه تصویری جامع و واضح از موقعیت و ارائه آن به نخست‌وزیر و رئیس ستاد ارتش باز داشت. یک مثال خطرناک از بروز چنین وضعیتی روز21 جولای سال 1962، یعنی در سالگرد انقلاب مصر رخ داد.

مراسم نظامی در این روز تعطیل ملی مصر عظیم و ترس‌آور بود. سراسر بلوار انقلاب مصر را ردیف‌هایی از تانک‌های تی55 و تی54، توپهای عظیم، و نفربرهای زرهی پوشانده بود. هواپیماهای میگ 17 آسمان را پر کرده بودند و بمب‌افکن‌های ایلوشین دو -28 که سلاح دوربرد اصلی در زرادخانة ناصر به حساب می‌آمدند در حال پرواز بودند.

به پرواز درآمدن ابزار دیگری در روز سالگرد انقلاب، اسرائیلی‌ها را به وحشت انداخت. مصری‌ها در یک میدان رزم صحرایی، چهار فروند موشک بالستیک را مورد آزمایش قرار دادند: دو فروند موشک الظفر؛ و دو فروند موشک القاهر .ناصر طی سخنانی که پس از شلیک این موشک‌ها با حالتی خونسردانه ادا شد، قول داد که این موشک‌ها شهرهای اصلی اسرائیل را هدف قرار داده و از بین خواهند برد.

واضح است مصر تنها کشور منطقه نبود که چنین موشک‌هایی را در اختیار داشت. اسرائیل در ماه جولای سال 1961 موشکی را به نام شاویت مورد آزمایش قرارداده بود. اما به هر حال برد 175 مایلی موشک الظفر و برد 350 مایلی موشک القاهر همه را تحت تاثیر قرار می‌داد. تهدید ناصر دایر بر این‌که این موشک‌ها می‌توانند اهدافی را در جنوب بیروت از بین ببرند جدی گرفته شد.

آزمایش این موشکها هم موساد و هم واحد اطلاعات نظامی را بسختی شوکه کرد. وجود این موشک‌ها از طریق پخش عادی اخبار آشکار شده بود. مایرآمیت از کوره دررفت و گفت: «اگر قرار است اطلاعات خارجی خود را از سخنرانی‌های علنی جمال عبدالناصر به دست آوریم پس این بودجه فعالیت خارجی برای چیست؟ اگر چنین باشد به چیزی بیش از یک رادیوی جیبی احتیاج نداریم.»(6)

اسرائیل از سال 1961 به این سو از تلاش‌های مصر برای به دست‌آوردن و تولید یک سری موشک‌های بالستیک سطح به سطح آگاه بود. مصری‌ها این هدف موشکی را به منظور رسیدن به حد توانایی‌هایی که در ارتش اسرائیل وجود داشت دنبال کرده بودند و از سوئیس مواد لازم را می‌خریدند؛ در واقع چندین نمونة آزمایشی از سیستم‌های موشکی در یک تونل باد در کوه‌های آلپ سوئیس آزمایش شده بود.

با این حال واحد اطلاعات نظامی تا 1962 از این‌که این موشک‌ها به حالت عملیاتی و یا حتی مراحل تجربی پیشرفته رسیده‌اند آگاه نداشت. اینک مصریان چیزی در اختیار داشتند که اسرائیل در برابر آن پاسخی نداشت، و همین امر بن‌گوریون را واداشت بلافاصله از جان اف‌کندی رئیس‌جمهور ایالات متحده درخواست کند موشک‌های زمین به هوای هاوک در اختیار اسرائیل بگذارد.

جنبة ناراحت‌کننده دیگر برنامة موشکی ناصر که به عنوان «ادارة طرح‌های ویژة نظامی» شناخته می‌شد و تحت نظارت و کنترل اطلاعات ارتش قرارداشت، این واقعیت بود که مغزهای سازندة کلاهک‌های جنگی مصر دانشمندان سابق نازی بودند که ناصر آن‌ها را به خدمت خود درآورده بود. سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل کسانی را که بتازگی به سرزمین اهرام وارد می‌شدند تحت‌نظر داشتند و به ویژه آن‌هایی را مواظب بودند که در زمرة افسران سابق اس.اس و جنایتکاران جنگی بودند. از جملة این افراد لئوپولد گلیم فرماندة گشتاپوی ورشو، و ژنرال اس‌اس اسکاردیولوینگر از بنیانگذاران اردوگاه بدنام ماوت‌هاوزن بودند. (7)

این آلمانی‌ها برای خودشان مستعمره‌ای در مصر به راه انداخته بودند و یک مجتمع موفق فنی را برای تولید سلاح جهت کشتار جمعی توسط ناصر اداره می‌کردند.

علاوه بر آن قرار بود هواپیمای جنگنده و بمب‌افکن نیز برای مصر ساخته شود. کارکردن دانشمندان نازی برای ساخت سلاح جهت کشتار یهودیان، خاطره قتل‌عام‌های دوران جنگ جهانی دوم را زنده می‌کرد. ایسرهارل مصمم شده بود به هر قیمت ممکن جلوی مصری‌ها را بگیرد؛ این نیز یکی دیگر از جنگ‌های صلیبی شخص ایسرهارل بود. علاوه بر این، مصری‌ها به کمک آلمانی‌ها زرادخانه‌ای از سلاح‌های شیمیایی تهیه کرده بودند و تهدید می‌کردند آن را علیه اسرائیل به کار خواهند برد؛ اما در واقع این سلاح‌ها را در جنگ‌های سخت سال 1963 علیه سلطنت‌طلبان یمنی به کار بردند.

امکان انداختن کلاهک‌های شیمیایی توسط موشک‌های مصری به خیابان‌های اسرائیل، یهودیان را دچار وحشتی عمیق می‌ساخت.

این وحشتی بود که ساکنین اسرائیل طی ماه‌های ژانویه و فوریه سال 1991 به هنگامی که صدام حسین 39 فروند موشک اسکاد به سوی تل‌آویو و حیفا شلیک کرد تجربه کردند.) طبیعی است بن‌گوریون از ناکامی سرویس‌های اطلاعاتی‌اش در پیش‌بینی آن‌چه در مصر رخ داده بود عصبانی‌شد؛ زیرا ارتش اسرائیل و نیروهای امنیتی برای پاسخگویی به اقدامات ناصر مجبور به عمل همراه با تأخیر بودند.

بنا به دستور ایسرهارل، روش به کار گرفته شده برای مقابله با برنامه موشکی ناصر و به پایان رساندن کار وی طرحی بود مرگبار و ماهرانه مبتنی بر پست کردن بسته‌های منفجرشونده، از همان نوعی که در سال 1955 واحد اطلاعات نظامی از طریق آن سرهنگ حافظ و سرهنگ مصطفی را کشته بود. نام آن را عملیات داموکلس گذاشته بودند، زیرا چون شمشیر داموکلس بر سر دانشمندان آلمانی فرود می‌آمد. این آخرین طرح بزرگ هارل بود.

موساد از طریق شبکه ماهرانه‌ای از عوامل خود این افراد را شناسایی کرد و در مورد محل زندگی و کار آن‌ها و همچنین شرح دقیق فعالیت‌های روزانه‌شان اطلاعاتی به دست آورد. در واقع چندین بمب نیز وظیفة خود را به انجام رساندند.

اما در پانزدهم ماه مارس سال 1963 ، دو تن از عوامل موساد که در هتلی واقع در شهر باسل کشور سوئیس دختر یکی از این دانشمندان را تهدید کرده بودند توسط پلیس دستگیر شدند. علین‌شدن ناخواستة این جریان بن‌گوریون را هراسان کرد، و این نخست‌وزیر حیله‌گر را واداشت تاکتیک‌های رئیس بخش اطلاعات خود را مورد بررسی قرار دهد. معلوم شد شمشیر داموکلس چیزی بیش از یک چاقوی نامه‌بازکنی نبوده است.




تاریخ ارسال : دوشنبه 5 مهر 1395 طبقه بندی: خاطرات، سازمان های جاسوسی، اطلاعات و حفاظت اطلاعات، نویسنده : شیخ المجاهدین نظرات

هارل با به خدمت گرفتن روزنامه‌نویسان اسرائیلی به این مبارزه‌جویی پاسخ گفت و این گروه را که افرادی دارای ذهنیت مستقل بودند واداشت در مورد شرکت کردن آلمانی‌ها در جریان تلاش‌های مصر برای نابودکردن دولت یهود به تبلیغات علنی بپردازند- اما معلوم شد این تاکتیک هارل نیز اقدامی مصیبت‌بار است. این کار نه تنها باعث شد مردم در اسرائیل بترسند و به هراس بیفتند، بلکه تلاش‌های بن‌گوریون را نیز که سعی می‌کرد با برقرار کردن روابط با آلمان‌غربی به آن نزدیک شده و کمک‌های نظامی و اقتصادی دریافت کند بی‌اثر و بیهوده ساخت. بن‌گوریون به هارل دستور داد جنگ صلیبی خود را علیه دانشمندان آلمانی متوقف سازد. اما این سرجاسوس لجوج سر باز زد و به جنگی رفت که از آن پیروزمند بیرون نمی‌آمد.

خشم و انتشعاب بر روابط بین پیرمرد و سرجاسوس حیله‌گر وی حاکم شد و این روابطی بود که زمانی غیرقابل خدشه می‌نمود. هارل از این‌که بن‌گوریون برای اداره برنامة فوق سری سلاح اتمی اسرائیل شیمون پرز را برگزیده است خشمگین بود.(8) این دو مرد قدرتمند و سرسخت در آستانة دوره‌ای از رویارویی قرار داشتند و این از آن رویارویی‌هایی بود که بیش از یک طرف پیروز ندارد. آنان در 25 مارس 1963 با یکدیگر روبرو شدند، هارل که اطمینان داشت بن‌گوریون استعفای وی را نمی‌پذیرد استعفا داد. بن‌گوریون پذیرفت.

یک روز پس از آن، سرتیپ آمیت مدیر واحد اطلاعات نظامی به دفتر بن‌گوریون فراخوانده شد تا در کمال حیرت مطلع شود وی را به عنوان رئیس جدید جاسوسان اسرائیل یعنی ریاست موساد انتخاب کرده‌اند. اسرائیل،موساد، و مهم‌تر از آن واحد اطلاعات نظامی به دوران جدیدی وارد می‌شدند. عصر طلایی جامعة اطلاعاتی اسرائیل و دورانی که شخصیت واقعی آن برای همیشه شکل می‌گرفت در حال آغاز شدن بود.

انتخاب بن‌گوریون که در نتیجة آن مایرآمیت هدایت سرویس اطلاعات اسرائیل را به عهده می‌گرفت به صورت درخواست مطرح نمی‌شد؛ او به مدیر واحد اطلاعات نظامی دستور داد این پست را بپذیرد. این اقدامی نبود برای آرام کردن عوامل قدیمی موساد که از ابتدای تشکیل دولت اسرائیل وفادارانه به آن خدمت کرده بودند. بن‌گوریون نمی‌خواست سرجاسوسی دارای قدرت انحصاری داشته باشد. به جای آن، به عقیدة وی اسرائیل به یک فرماندة آرام و غیرسیاسی امور جاسوسی نیازمند بود که سوابق مناسب و غیرقابل ردی داشته باشد. ارتش اسرائیل و بویژه واحد اطلاعات نظامی بهترین محل برای یافتن چنین فردی بودند.

بین واحد اطلاعات نظامی (به عنوان بخشی وابسته به ارتش اسرائیل) و موساد تفاوت‌های معینی وجود داشت. موساد به این افتخار می‌کرد که یک موجودیت مستقل، و یک ارگان «غیرنظامی» مغرور است که اطلاعات، ابتکارات، و هوش برتر آن اسرائیل را برای مدت یک دهه در مقابل امواج تهدید حفظ کرده است. البته ارتش اسرائیل نیز یک هستی وموجودیت جهانی و ارگانی برابری‌طلب بود متشکل از افراد کادر و سربازان ذخیرة غیرنظامی که وجود زدن در مرزها، و مبارزه و نبرد بالقوه کرده بودند. هنگامی که در 26 مارس 1963 سرتیپ مایرآمیت ملبس به یونیفرم کامل - نظامی با مدال‌های رزمی، نشان نقره‌ای چتربازی، و سردوشی‌های مختلف- وارد اداره مرکزی موساد شد، افراد موساد را خشمگین ساخت. منشیان هارل و گروه وفاداران به او علنا در اداره مرکزی گریه می‌کردند، و تعداد زیادی از عوامل ارشد تهدید اعتصاب جمعی را عنوان می‌نمودند.

موساد در آستانه به راه افتادن انقلابی بود؛ با این حال، به گفته یوزی ملمان و دان راویو نویسندگان کتاب جاسوسان معیوب، مایرآمیت برای این به موساد فرستاده شده بود تا در غیاب هارل، « اصطبل را تمیز کند».

مایر این را فهمیده بود که چنانچه اسرائیل بخواهد علیه اعراب دست بالا را داشته باشد، ملت اسرائیل نخواهد توانست در عین حال درگیری‌های داخلی و پرخاش کردن به یکدیگر بین موساد و واحد اطلاعات نظامی را تحمل کند. در حالی که این رئیس جدید تلاش‌های دلیرانه‌ای برای پر کردن فاصله بین دو سرویس به کار می‌بست، ابراز مقاومت از سوی هر دو طرف افزایش می‌یافت. عوامل موساد از پذیرش کنار گذاشته شدن هارل سرباز زدند و مبارزه‌ای مبتنی بر نامه‌نگاری ترتیب دادند که طی آن عدم رضایت خود را در مورد فرجام کار فرمانده‌شان ابراز می‌کردند؛ آن‌ها همچنین از گمارده شدن سرتیپ آمیت که یک فرد نظامی برای فرماندهی موساد بود ناخشنودی نشان می‌دادند. آمیت که در مقابل ارتش اسرائیل مسوولیت داشت، اطمینان داد این مبارزة مبتنی برنامه‌نگاری و شبکه نامه‌نگاران را درهم خواهد شکست؛ سرانجام امضا‌کنندگان نامه‌ها را مسوولیت‌های خود برکنار شدند. آن دسته از نیورهای واحد اطلاعات نظامی نیز که از مأموریت تازه سرتیپ آمیت ناخشنود بودند، توسط وزارت دفاع مأمور خدمت در صفوف رزمی شدند.

نخسین روز ریاست آمیت بر موساد هیجان‌آور و همراه با دورویی بود. بین مراکز موساد و واحداطلاعات نظامی در رفت و آمد بود و یکی از نخستین اقدامات وی تجدید سازمان موساد در راستای شیوه‌های کاراتر و بهتر واحد اطلاعات نظامی و براساس قوانین نانوشته ارتش اسرائیل بود. هنگامی که وی چند ماه بعد سرانجام ارتش و واحد اطلاعات نظامی را ترک کرد، مهمترین اقدامی که کرد انتقال واحد 131 به حوزه عمل موساد بود. این تغییر نه تنها نتایج بسیار مؤثری برای واحد اطلاعات نظامی، بلکه برای دولت اسرائیل به بار می‌آورد. این اقدام به طرق بسیار به «متمرکز کردن» قابلیت‌های جاسوسی انسانی اسرائیل در سال‌های قبل از جنگ شش روزة 1967 کمک رساند.

جاسوسی توسط عوامل انسانی به عنوان شاهستون تلاش‌های کسب اطلاعات دولت اسرائیل باقی ماند. هرچند «کارکثیف» در مصر ثابت کرده بود اداره کردن عوامل در قلمرو دشمن کار بسیار خطرناکی است، اما گسیل عوامل جاسوسی موساد و واحد اطلاعات نظامی ادامه یافت. واحد اطلاعات نظامی هنوز هم میل داشت عواملی دارای پوشش عمیق جاسوسی در پایتخت‌های عربی داشته باشد. در سال 1956، امیدهای آن‌ها به یکی از ماجراجوترین و به عقیدة برخی خطرناک‌ترین عوامل دوخته شده بود: مردخای «موتکه» کدار.

کدار با نام اصلی مردخای کراوتسکی در سال 1930 در لهستان زاده شد. مادرش در کودکی وی را ترک کرد و او همراه با پدربزرگ مادری‌اش به فلسطین رفت. دوران کودکی و نوجوانی را در شهرک آشفته‌ای به نام خدرا که بین حیفا و تل‌آویو واقع است گذراند. چون والدینی که زندگی‌اش را اداره کنند سرپرستی از او را به عهده نداشتند، در خیابان‌ها بزرگ شد؛ آموزش‌دهندگان او فعالان بازار سیاه، قاچاقچیان، و دلالان محبت بودند و او در کافه‌های کوچک زیردست این گونه افراد بزرگ شد. بنابراین فاسد بودن و بی‌رحمی وی جای تعجبی نداشت؛ زیرا وی محصول محیطی بود که در آن رشد یافت. در سال 1948 او را برای خدمت نظام به نیروی دریایی ارتش اسرائیل فرستادند، اما کمی بعد به خاطر رفتار خطرناکش لباس نظامی را از تن او بیرون آوردند، به خدرا برگشت و ارتباطات او با جنایتکاران حتی هنگامی که به عنوان دانشجوی حقوق در دانشگاه عبری معروف اورشلیم ثبت‌نام کرد ادامه یافت. پلیس اسرائیل اعتقاد دارد وی در موارد متعددی در راهزنی، اخاذی، و حتی قتل شرکت داشته است.(9)

رفتار نامناسب کدار از نظر روانی، او را به نزدیک روانپزشک مشهور تل‌آویو کشاند که بسیاری اعتقاد داشتند خودش به درمان و نظارت روانی عاجل نیاز دارد. این دکتر خوب، که دکتر دیوید رادی نام داشت از شکارچیان باهوش واحد اطلاعات نظامی بود. وی که متوجه کیفیات و استعداد این لات اهل خدرا شده بود، ترتیبی داد وی با سرتیپ فاتی هرکابی دیدار کند، ارزیابی این مدیر واحد اطلاعات نظامی از کدار ارزیابی مثبتی بود. واحد 131 کدار را رسما استخدام کرد و وی را در مرکز اسرائیل در یک مرکز آموزشی فوق سری آموزش داد.

چندین سال چنین به نظر می‌رسید که گویی کدار ناپدید شده است. همسرش گهگاه کارت‌پستال‌هایی از وی دریافت می‌کرد که از نقاط عجیبی از جهان به پست داده می‌شد و کدار در آن‌ها وی را از این‌که حالش خوب است، باخبر می‌کرد. وی در واقع در حال مسافرت از این‌جا به آن‌جای جهان بود تا برای مأموریت بلندپروازانه نهایی خویش داستانی جعل کند تا به یک پوشش غیرقابل تردید دست یابد: وی می‌خواست به عنوان یک بازرگان اروپایی - آمریکایی به مصر رفته و در آن‌جا مستقر شود.

کار کدار در زمینه فراهم‌آوری پیشینه مشتمل بود بر تأسیس شرکت‌های مختلف ظاهری، باز کردن حساب‌های بانکی، و برقراری تماس با این و آن، و همة این فعالیت‌ها توسط واحد اطلاعات نظامی تأمین مالی می‌شدنید. آرژانتین برای انجام مأموریت وی نقطة ایده‌آلی بود زیرا گروه وسیعی از مستعمره‌چیان اروپایی و همچنین تعداد زیادی مهاجر عرب در آن به سر می‌بردند. این کشور به عنوان کشور دارای اقتصاد و تجارت آزاد، مناسب انجام امور بازرگانی بین‌المللی بود و رفت‌وآمد اشخاص و نقل و انتقال مالی و پولی در آن به راحتی صورت می‌گرفت. آرژانتین برای یک عامل جاسوسی که می‌خواست برای خود هویتی بیافریند و بعد در لاک آدم جدید فرو برود، نقطه پرش بسیار مناسبی به شمار می‌رفت. چون جامعه وسیعی از یهودیان نیز در این کشور به سر می‌بردند، و از سوءظنی هم که در کشورهای عربی در این مورد وجود دارد در آرژانتین خبری نیست، این کشور برای امور اطلاعاتی اسرائیل مکانی ایده‌آل به شمار می‌رود. از آن‌جا که این کشور از حامیان علنی جنایتکاران نازی در جریان پنهان ساختن آن‌ها نبود، چنان‌چه یهودیان خود را آلمانی جامی‌زدند در زمینة تحقیقات زیاد در مورد هویت خود ریسک کمتری کرده بودند.

در اوایل سال 1957، کمی پس از آن‌که کدار با 15 هزار دلار آمریکایی و یک پاسپورت جعلی اروپایی به آمریکای‌جنوبی فرستاده شد، به ناگهان دستور رسید به اسرائیل برگردد. پس از یک پرواز رؤیایی در قسمت درجه یک از پاریس به تل‌آویو (کدار همیشه برخلاف سایر مأموران اطلاعاتی اسرائیل زندگی لوکسی را همراه با صورت‌حساب‌های گران‌قیمت می‌گذارند) کدار بناگهان خود را با سه پلیس تنومند و سراپا مسلح اسرائیلی روبرو دیدی که او را دستگیر کردند. اعضای شین‌بت نیز در کنار این اعضای پلیس ویژه قرار داشتند. یکی از هراس‌آورترین فصول در تاریخ واحد اطلاعات نظامی اسرائیل فرارسیده بود.

طبق اتهامات اسرائیلی‌ها، کدار با بی‌رحمی یکی از رابطین اطلاعاتی خود را که یک یهودی پولدار آرژانتینی بود به قتل رسانده بود. کدار وی را هدف هجده ضربه خنجر قرار داده و سپس مبلغ زیادی پول همراه او راف ربوده بود. دادگاه او را در مکان دورافتاده‌ای در یک باغ لیمو و تحت نگهبانی اکید سربازان ارتش برگزار کردند؛ ترتیبات دادگاه او بسیار شبیه به حوادثی بود که در جریان اعدام مایرتوبیانسکی به کار گرفته شد. کدار را به زندان رام‌الله برده و در اختفای کامل نگه داشتند. زندانیان از هویت وی اطلاعی نداشتند و روی در سلول وی، صرفا حرف ایکس نوشته شده بود. دولت اسرائیل یکی از بزرگترین جنایاتی را که توسط عوامل اطلاعاتی‌اش انجام شده بود، پرده‌پوشی می‌کرد. ایسرهارل، رییس سابق موساد و شین‌بت، یعنی کسی که مطمئن است تا زمانی که کدار دورة بیست‌ساله زندان خود را طی نکند خبری از او شنیده نخواهد شد، در کتاب خود موسوم به «امنیت و دموکراسی» می‌نویسد: «ما عوامل خود را نمی‌کشیم- برای این کار قاضی و دادگاه وجود دارد. ممکن است سرویس اطلاعاتی انگلیسی‌ها این کار را بکند و افراد را سر به نیست نماید، اما ما نمی‌کنیم. اما این به هر حال یکی از خطرات است که به کار گرفتن افراد دارای سوابق جنایی برای انجام مأموریت‌های حساس اطلاعاتی همراه دارد.»(10)

(مردخای کدار به سال 1974 پس از به سر‌بردن هفده سال در زندان رام‌الله و هفت سال حبس مجرد، آزاد شد. چندین خبرنگار و روزنامه‌نویس اسرائیلی با او مصاحبه کردند. اما اشاره کردن به نام وی، جنایتی که مرتکب شده، و ارتباطش با واحد اطلاعات نظامی ارتش، توسط ادارة سانسور نظامی ارتش ممنوع شده بود. او در سال 1990 در مصاحبه‌ای که در ویلای زیبای خود در لس‌آنجلس کالیفرنیا ترتیب داد، برای نخستین‌بار در مورد سرنوشت خود حرف زد: «آن‌چه دوست دارم انجام دهم این است کهس وار هواپیما شوم، به اسرائیل و به خانه ایسرهارل بروم، و گلوله‌ای در مغز او شلیک کنم.» (11))

اشتباهات و درس‌های حاصل از مورد کدار در اوایل دهه 1960 و هنگامی که دو جاسوس برجسته و جوان واحد اطلاعات نظامی آموزش می‌دیدند از یاد رفت؛ آن دو به بهترین جاسوس‌هایی که تاکنون به دولت یهود خدمت کرده‌اند تبدیل شدند. سهم آن‌ها در حفظ امنیت دولت اسرائیل به حدی بود که تا امروز احساس می‌شود. اما به هر حال هر دوی آن‌ها با ناکامی مواجه شدند و حتی یکی از آن‌ها بهای اشتباه را با جان خود پرداخت. هر دو نفر آن‌ها قربانی جاه‌طلبی بیش از حد خود شدند؛ آن‌ها می‌دانستند دولت یهود برای مقابله با تهدیدهایی که با آن‌ها روبروست به کار یک «ابرجاسوس» نیاز دارد و به چنین جاسوسی متکی است. ابرجاسوسان اسرائیل الی‌کوهن و ولفگانگ لوتس بودند.

یکی از درس‌هایی که واحد اطلاعات نظامی از جریان «کار کثیف» در مصر آموخت این بود که دادن مأموریت جاسوسی به یهودیان محلی در کشورهای هدف می‌تواند نتایج تراژیکی به بار آورد. این امر یک «تابو»ی عملیاتی بود و باید به هر قیمت از آن اجتناب می‌شد. آشکار شدن این‌که یک یهودی محلی برای دولت اسرائیل جاسوسی می‌کند، جان افراد بی‌گناه را به خطر می‌انداخت، زیرا این افراد را تحت تعقیب نیروهای دولتی و زیر فشار شهروندان خشمگین قرار می‌داد. یک مأموریت جاسوسی به معنی انجام دادن یک برنامه نبود! استفاده از عوامل عرب برای جاسوسی در سایر کشورهای عربی نیز مشکلات به بار می‌آورد و برنامه‌ریزان واحد اطلاعات نظامی را می‌ترساند و موساد و شین‌بت را نیز دچار وحشت می‌کرد. اعراب مردم متفرقی هستند که توسط فرهنگ‌های متفاوت به بار آورنده گرایشات شوونیستی از یکدیگر مجزا شده‌اند و زبان‌ها و لهجه‌های متفاوتی دارند. در واقع دسته عربی پالماخ از این‌گونه مشکلات در هنگام مبارزه برای کسب استقلال آگاه شده بود و این آگاهی‌ها هنگامی به دست آمد که تلاش می‌شد یهودیان عراقی و یمنی به بیروت، دمشق، و امان نفوذ داده شود. یک عامل برای این که بتواند خود را در این مناطق فردی بومی جا بزند باید شجاعت و مهارت بسیاری ابراز می‌کرد. این عامل در سال 1960 یافته شد. نام وی الی کوهن بود. شیوة افسانه‌ای و جیمزباندی کار وی مرزهای خاورمیانه را در نوردید و وی را در سطح بین‌المللی به عنوان یک ابرجاسوس معروف ساخت.

الی‌کوهن در 28 دسامبر 1928 در اسکندریة مصر به دنیا آمد. والدین او که از یهودیان سوریه بودند، همواره با فرزند تحصیل‌کرده و باهوش خود دربارة فرهنگ یهود، صهیونیسم، و به ویژه فرهنگ جامعه یهودیان سوریه حرف می‌زدند. علاقه وی به صهیونیسم در ایثارگری‌اش در راه آن متبلور می‌شد: در سال 1949 پدر و مادر و سه برادرش عازم اسرائیل شدند، اما وی در مصر باقی ماند تا فعالیت‌های یهودیان را سازماندهی کند. وی یکی از جوانان وابسته به گروه جاسوسی سوزانا و حلقة «مرزوک-آذر» بود که هر چند مأموران اطلاعاتی مصر به طرز وحشیانه‌ای از او بازجویی کردند، اما از فاجعه‌ای که به دنبال لو رفتن گروه رخ داد جان به در برد. افسران واحد 131 احساس می‌کردند در وجود این روشنفکر جوان عنصر بخصوصی وجود دارد که نویدبخش است، و در ذهن خود نقشه‌های بزرگی برای آینده وی در کار جاسوسی طرح کرده بودند.

در سال 1955 کوهن را برای دریافت آموزش اطلاعاتی به طور مخفیانه به اسرائیل آوردند. وی از طریق یونان به اسرائیل آمد ورودش امری به کلی سری به شمار می‌رفت. به دیدار خانواده‌اش نرفت و بجای آن وی را به یک هتل ساحلی اسرائیلی بردند، با نام جعلی برایش اتاقی گرفتند، و چندین هفته وی را مخفی کردند. او را به همان اردوگاهی بردند که در سال 1953 فعالان گروه سوزانا در‌آن آموزش دیده بودند، و تعالیم فشرده‌ای را در زمینة کار جاسوسی به او عرضه کردند. برخلاف جاسوسان گروه سوزانا، قرار نبود الی‌کوهن به عنوان ستون پنجم و یا یک خرابکار عمل کند. وی به عنوان عنصر ارشد عملیات اطلاعاتی اسرائیل در مصر تعلیم می‌یافت.

از اقبال بد نقشه‌پردازان واحد اطلاعات نظامی، معلوم شد که کوهن یک عامل «سوخته» است و این از همان ابتدا معلوم شد. پس از برگشت وی به مصر در سال 1956، ماموران ضداطلاعاتی مصر او را تحت تعقیب و مراقبت خود قرار دادند و در اثنای ساعات اولیة آغاز عملیات کادش در 1956 بازداشت کردند. در اوضاع آشفته‌ای که پس از این نبرد به وجود آمد، الی نیز همراه با بقیة یهودیان اسکندریه در هشتم فوریة 1957 از مصر اخراج شد و به اسرائیل رسید.(12)

الی‌کوهن اعتقاد داشت به عنوان یک مهاجر جدید به اسرائیل، بزودی به خدمت اطلاعاتی او نیازمند خواهند بود. او دوبار خود را به سرویس اطلاعاتی اسرائیل معرفی کرد و هر دو بار ضمن سرزنش او را پس زدند. احساس کرد حتی او را برای دفاع از دولت یهود نیاز ندارند، زیرا هنگامی که وی را به خدمت نظام پذیرفتند در یک تشکل رزرو نیروی هوایی به عنوان کارمند امور تدارکات ثبت‌نامش کردند.(13) مانند اکثر مهاجرین جدید تلاش کرد خود را به زندگی روزمره عادت دهد و در جست‌وجوی کاری برای جذب در جامعة اسرائیل بود. در 13 اوت 1959 با نادیا مجلد که دختر زیبایی از یهودیان بغداد بود ازدواج کرد و کاری به عنوان حسابدار در فروشگاه‌های زنجیره‌ای تل‌آویو به دست آورد. زندگی‌اش آرام، منظم و بی‌حاصل به نظر می‌رسید. برای کسی که شاهد نابودی دوستان کودکی‌اش در اثر یک خطای عملیاتی اطلاعاتی شده بود، ناشناس ماندن و داشتن یک زندگی آرام پذیرفتنی بود.

اما در سال 1960، مردی که نادیا وی را «آنجل»(فرشته به خاطر سیمای زیبا و ظاهر نیکخواهش) می‌نامد زنگ در خانة کوهن را به صدا درآورد و زندگی آن‌ها و سرنوشت دولت اسرائیل را تغییر داد.

این «فرشته» در واقع یکی از کارکنان باهوش واحد اطلاعات نظامی و کسی بود که می‌خواست الی‌کوهن را به صفوف نیروی مخصوص خود یعنی واحد 131 برگرداند. نیاز به برخورداری از خدمات آدمی مثل الی‌کوهن - یک عنصر اطلاعاتی برجسته که به زبان‌های عربی، انگلیسی و فرانسه حرف می‌زد- انعکاسی بود از رخدادهای دردسرباری که اسرائیل در مرزهای شرقی و شمالی خود با آن‌ها درگیر بود. تهاجم اول فوریة 1961 اسرائیل بر مواضع توپخانه سوریه نشان داده بود مرز اسرائیل و سوریه حالتی شکننده دارد. رقابت سیاسی فزاینده بین سوری‌های بعثی و شاه‌حسین سبب احساس خطر اسرائیل در مورد این همسایه تندرو و غیرقابل پیش‌بینی خود می‌شد.

سوریه تلاش می‌کرد از طریق خراب کردن سیاسی اردن، بر مرز جنوبی اسرائیل مسلط شود، و این هدف اساسا از طریق تکیه بر تروریسم دنبال می‌شد. در 29 اوت سال 1960، سرویس‌های اطلاعاتی سوریه بمبی در دفتر کار نخست‌وزیر اردن کار گذاشته و وی را کشتند.

سوریه در واقع به تندروترین کشور عرب تبدیل شده بود. سیاست‌های فعال و ضداسرائیلی این کشور به معنی وجود عنصر غیرقابل کنترلی در مجموعة خوب کنترل‌شدة اعراب بود. با وجود وارد شدن مقادیر زیای سلاح‌های ساخت شوروی از قبیل میگ‌های 21، تانک‌های تی -54 و تی-55، و حجم زیادی توپخانه، سوریه تهدید عظیمی برای دولت اسرائیل به بار آورده بود. جامعة بسته سوریه که کشورهای غربی نیز به آن دسترسی چندانی نداشتند، برای جامعة اطلاعاتی اسرائیل به یک معضل و معما تبدیل شده بود.

الی‌کوهن و قابلیت‌های اطلاعاتی وی از جنبة عملیاتی، مورد توجه مأموران و فسران واحد اطلاعات نظامی قرار گرفته بود و احتمالا آن‌ها برای استخدام وی بخش ویژه‌ای پدید آورده بودند. پس زمینة سوری وی او را برای استخدام و نفوذ‌دادن به سوریه به عامل مناسبی تبدیل می‌کرد.

کوهن در ابتدا از پیشنهاد آنجل برای کار در امور اطلاعاتی خودداری کرد. او با اشاره به این‌که تازه ازدواج کرده و در سن سی‌وچهار سالگی از زندگی همراه با گمنامی خود خشنود است، وعده‌های مبتنی بر«مسافرت‌های بین‌المللی و حادثه و ماجرا،» را رد کرد. هنگامی که به او قول داده شد کار اطلاعاتی وی مستلزم خارج‌شدن از مرزهای اسرائیل و یا در معرض خطر قرار گرفتن نیست، کوهن باز هم امتناع کرد و گفت علاقه‌ای به کار اطلاعاتی و خدمت کردن به واحد اطلاعات نظامی ندارد. چند روز پس از آن، تحت شرایط و اقداماتی که تا امروز بلاتوضیح مانده‌اند، کوهن از کار حسابداری خود بی‌کار شد. او که اینک بی‌پول مانده بود و باید مخارج خانواده‌اش را می‌داد، پیشنهاد آنجل را برای کار در مقابل هر ماه 350 پوند اسرائیلی‌پذیرا شد. به این ترتیب الی‌کوهن به کار در حوزة عملیات ویژة واحد اطلاعات نظامی بازگشت.(14)

در ابتداف کلمه «ستاره طلایی» که در کنار نام الی‌کوهن در قرارگاه مرکزی واحد اطلاعات نظامی و حتی قبل از پذیرش پیشنهاد توسط وی نوشته شده بود، نشانگر تصویب این تصمیم بود که وی باید در زادگاهش مصر به جاسوسی بپردازد. کنترل‌کنندگان وی تلاش کردند هویت جدیدی برای وی پدید آورند که براساس آن به مرد ثروتمندی تبدیل می‌شد که ثروت و اعتبارش جریان‌یابی اطلاعات را تسهیل می‌کرد. این شیوه بیشتر شبیه به کار ماکس‌بنت در دوران قبل از ارتباط بدفرجامش با شبکه سوزانا بود. پس از این‌که واحد اطلاعات نظامی فهمید سرویس‌های اطلاعاتی مصر آرشیوهای کارآیی ازنظر سوابق شهروندان پدید آورده‌اند، و با توجه به این‌که کوهن قبلا توسط سرویس‌های مصری مورد تعقیب و مراقبت قرار گرفته بود، واحد اطلاعات نظامی تصمیم‌گرفت برنامة جاسوسی کوهن را تغییر دهد. آن‌چه این مرد متولد شده در اسکندریه را برای واحد اطلاعات نظامی تا این حد جذاب می‌ساخت حافظة قوی، صداقت غیرقابل قیمت‌گذاری، و مهم‌تر از همه کیفیات و ویژگی‌های اجتماعی او بود که وی را در محافل متشکل از خارجیان به چهره‌ای مقبول و دوست‌داشتنی بدل می‌کرد، آزمایشات بی‌وقفة روانی نیز برخی از خصایل منفی - و احتمالا هشداردهنده - وی از جمله احساس خودبزرگ‌بینی زیاد، و داشتن تنش داخلی سطح بالا را نشان دادند و مشخص کردند.(15)

هنگامی که در سال 1960 نیاز به داشتن جاسوسی در سوریه خود را نشان داد، ارتباط بین توانایی‌های کوهن و نیازهای واحد اطلاعات نظامی به شکل‌گیری یک سناریو منجر شد. آموزش‌های وی شدید و فشرده و خستگی‌آور بودند. روش‌های گریز سریع توسط اتومبیل را به او آموزش دادند.کاربرد طیف وسیعی از سلاح‌ها و از جمله اکثر سلاح‌های سبک را به او آموختند، و زمین‌شناسی، نقشه‌خوانی، خرابکاری و مهم‌تر از همه رمزنویسی و مخابرات رادیو را به او یاد دادند. این تخصص‌ها از آن رو مورد نیاز بود تا بتواند حداکثر تضمین را برای بقای یک نفر فراهم کند: کمال امین تعابت یعنی هویت جدید الی‌کوهن. یکی ازحساسترین و مشکل‌ترین کارها برای کوهن یادگرفتن دقیق لهجة سوری بود. قبل از آن‌که دوران آموزش خود را شروع کند، لهجة مصری وی غیرقابل کتمان بود. براساس گزارش‌های متعدد، راهنمای وی در واحد آموزشی واحد 131 یک یهودی عراقی‌الاصل به نام شمعون بود که از دوران جنگهای 1948 به عنوان یک کارشناس برجستة زبان عربی و فرهنگ اسلامی شناخته می‌شد.(16)

جست‌وجوی دقیق در اطلاعات و پرونده‌های موجود در قرارگاه واحد 131 به عنوان کاری برای شکل‌دهی به شخصیت جدید کوهن مورد استفاده واقع می‌شد. کمال امین تعابت در بیروت از والدینی سوری متولد شده‌بود؛ پدرش امین‌تعابت نام داشت؛ و نام مادرش سعدیه ابراهیم بود.(17) خانواده آن‌ها در سال 1948 به آرژانتین مهاجرت کرده و کار و کاسبی موفقی در زمینه منسوجات به راه انداخت. بازگشت کمال امین تعابت به سوریه باید رؤیایی نمایانده می‌شد که وی از قدیم برای برگشت به سرزمین آباء و اجدادی در سر داشته است.

پس از انجام بررسی‌های محتاطانه در قرارگاه مرکزی واحد 131 تصمیم گرفته شد الی‌کوهن فرستاده شود. سرتیپ هرتزوگ رئیس کل واحد اطلاعات نظامی سند تصمیم را امضاء کرد.

در سوم فوریة سال 1961، الی‌کوهن با یک هواپیمای شرکت ال آل از فرودگاه لود تل‌آویو به سوی زوریخ پرواز کرد، و در این شهر با عوض کردن مدارک خود به کمال امین تعابت تبدیل شد. او را با یک اتومبیل وزارت دفاع به فرودگاه برده بودند، و در آن‌جا برای آخرین بار همسرش را دید. به همسرش گفته بودند وی در یک پروژة فوق سری تسلیحاتی کار می‌کند و در مورد وی مطلقا خطری وجود ندارد. این جعلی بود که نادیاکوهن تا هنگام گیرافتادن شوهرش در دمشق به آن باور داشت.

الی‌کوهن از زوریخ عازم سانتیاگو-شیلی - شد و بر سر راه خود به صورت ترانزیت در بوئنوس آیرس توقف کرد. انجام این کار لازم بود، زیرا به خاطر توقف ترانزیت در بوئنوس آیرس نیاز به مراجعه به پلیس و ثبت زمان ورود خود نبود. طبیعی است که آرژانتینی‌ها انتظار نداشتند شخصی بلیت خود به مقصد شیلی را استفاده نکرده بگذارد و از روی موانع گمرکی بگذرد. این حرکت از جنبه دیگری اهمیت داشت. در وضعیت سیاسی پدیدآمده پس از ربوده‌شدن آدولف آیشمن از آرژانتین، این کشور دیگر برای مأموران و عوامل اسرائیل چندان مهربانی به خرج نمی‌داد.

چند روز پس از آن، کوهن با افسر کنترل خود که آدمی به نام صرفا «ابراهیم» بود، ملاقات کرد. آن‌ها جلسة خود را در یکی از خیابان‌های شلوغ بوئنوس‌آیروس و در یک کافه برگزار کردند. کمال امین تعابت بتدریج به صورت مشخصی در قالب جدید خود فرو می‌رفت. با توجه دقیق به جزئیات، خرج مبالغ زیادی پول، مواظبت بسیار، و یک قابلیت بازیگری تئاتری که صرفا نزد بازیگران آثار شکسپیر یافت می‌شود، کوهن به یک بازرگان «عرب» مهم و برجسته در پایتخت آرژانتین تبدیل شد. او در جلسات فرهنگی و گردهمایی اجتماع اعراب بوئنوس‌آیرس شرکت می‌کرد، به اغلب کلوپ‌های شبانة مخصوص اعراب سر می‌زد، و به عنوان آدمی معروف شده بود که خوب انعام می‌دهد و هیچ فرصتی برای اظهار میهن‌پرستی سوری از کف او بیرون نمی‌رود. وی همچنین از پشتیبانان برجستة روزنامه محلی اعراب به نام لاباندار عربی بود؛ با سردبیر آن دوست شده بود و هزینه اشتراک یکساله را نقدا به این سردبیر که اللطیف الهاشم نام داشت پرداخت.(18)

دوستی‌اش با الهاشم ارتباطات دیگری با دیپلمات‌ها و وابستگان نظامی سوری که در خارج از سفارتخانه کار می‌کردند برایش به ارمغان آورد از طریق همین ارتباط‌ها، کوهن توانست با سرهنگ امین‌الحافظ وابسته نظامی جدید سوریه در آرژانتین ملاقات کند. الحافظ افسر برجسته‌ای بود که بخش آموزش ارتش را در ستادکل سوریه فرماندهی می‌کرد، و از این‌رو از دمشق خارج شده بود که طرفداری متعصبانه‌اش از حزب بعث بسیاری از افسران نظامی و رهبران سوریه را عصبی می‌ساخت. از سال 1949 به این‌سو، سوریه چندین کودتای نظامی تجربه کرده بود: طی چند مرحله تحول، قدرت بین احزاب پان عربیست، سوسیالیست، پیرو متعصب ناصریسم و بعث دست به دست شد. ارتباطات کوهن طی مهمانی‌های دلپذیر سفارت سوریه گسترش می‌یافت. شرح ناسیونالیسم تعصب‌آمیز کمال امین تعابت به گوش همه رسیده بود و می‌رسید. وی آرزوی خود را برای دیدار از میهن و انتقال مقدار زیادی از سرمایه‌اش به سوریه را اعلام می‌کرد. سرمایة خارجی بالقوة وی بسیاری از مقامات سوری را به او علاقه‌مند می‌ساخت. هنگامی که به دوستانش گفت برای نخستین‌بار قصد دراد به دیدن میهن مادری‌اش برود،


تاریخ ارسال : دوشنبه 5 مهر 1395 طبقه بندی: خاطرات، سازمان های جاسوسی، اطلاعات و حفاظت اطلاعات، نویسنده : شیخ المجاهدین نظرات




جهت دانلود فایل ها بر روی دانلود کلیک کنید(شامل سه قسمت کامل)

دانلود قسمت 1تا30

دانلود قسمت 31 تا 67

دانلود قسمت 67 تا 72













فایل مستند را بصورت PDF از اینجا دانلود کنید.

دانلود




پروژه یوژینیکس چیست ؟

سران سازمان های مخفی یعنی انگلیس و آمریکا با مدیریت رژیم صهیونستی از همه حیله ها برای این منظور بهره جستند. آنها با طرح “پروژه یوژنیکس” یا همان “علم به‌نژادی”، همه تلاش خود را مصروف عقیم سازی مردم جهان، ممانعت از تولد و کنترل زاد و ولد کردند و با همه قوا این پروژه را بر کشورهای شرقی و مذهبی تحمیل نمودند.

گروه فرهنگی مشرق – “ادوارد سعید”، محقق معروف فلسطینی الاصل که در مجامع دانشگاهی آمریکایی صاحب نام و کرسی است معتقد است “غرب همواره به شرق اسلامی با کینه و ترس برخورد کرده است. برای این کینه و ترس، دلایل مختلف و فراوان روان شناختی و مذهبی می توان ذکر کرد؛ اما همه دشمنی غرب، به نگاه آنها به چالش های آخر الزمانی بر می گردد.

بیو تروریسم

رد پای راکفالر در کشاورزی ایران

برای دانلود کلیپ کلیک کنید
www.twelveimam313.com
کشتار خاموش ساکنان زمین



تاریخ ارسال : شنبه 13 شهریور 1395 طبقه بندی: عجایب دنیای نظامی، اسرار دنیای نظامی، نویسنده : شیخ المجاهدین نظرات

(تعداد کل صفحات:38) 1 2 3 4 5 6 7 ...