تبلیغات
مرکز مطالعات و بررسی سلاح و آموزش نظامی - داستان های اطلاعاتی/ ابرجاسوسان قسمت اول
مرکز مطالعات و بررسی سلاح و آموزش نظامی
مقاومت تا ظهور

با سلام به شما دوست عزیز .
به اطلاع شما میرسانم این وبلاگ فقط و فقط مخصوص اشنایی شما با سلاح های مدرن و پیشرفته میباشد و فقط مدرن ترین , پیشرفته ترین و مجهز ترین سلاح های نظامی در این وبلاگ قرار میگیرند که شامل : مدرن ترین هواپیماها و هلیکوپتر ها , موشک ها , کشتی ها و ناو ها و زیر دریایی ها , تانکها و ماشینهای نظامی , تفنگ ها و ار پی جی ها , واشنایی با سازمان های نظامی مثل سازمان های امنیتی FBI , CIA , PENTAGON و ... میباشد و اشنایی با مراکز تولیدی سلاح های نظامی مثل شرکت لاکهید مارتین و... میباشد.لطفا با دادن نظرات در مورد مطالب , منو در قوی تر کردن مطالب این وبلاگ یاری نمایید.
هر هفته در این وبلاگ مطالب جدیدی قرار میگیرد.شما میتوانید مطالب مورد نظر خود را در قسمت نظرات به من معرفی کنید تا من آن را در وبلاگ قرار دهم , یا میتوانید مطلب را برای من از طریق E-m@il ارسال کنید .
دوستان عزیز دقت کنند که به علت زیادی مطالب مجبور بر آن شدیم مطالب را با موضوعات مختلف دسته بندی کنیم پس اگر دنبال مطلب خاصی می گردید از قسمت موضوعات مطالب می توانید آن را پیدا کنید.
با تشكر
مدیر مرکز مطالعات
Tel: 0916 950 9623
منوی اصلی
مطالب پیشین
موضوعات وبلاگ
وصیت شهدا
وصیت شهدا
لینک دوستان
پیوندهای روزانه
نویسندگان
نظرسنجی
نظر شما در مورد مطالب وبلاگ را اعلام فرمائید.باتشکر







آمار وبلاگ
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • کل بازدیدها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین به روز رسانی :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل مطالب :


آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
ابزار و قالب وبلاگ
کاربردی
ابر برچسب ها
ارسال شده در دوشنبه 5 مهر 1395 ساعت ساعت 19 و 06 دقیقه و 09 ثانیه توسط شیخ المجاهدین

موضوع : خاطرات ,  سازمان های جاسوسی ,  اطلاعات و حفاظت اطلاعات , 

دهة 1960 برای جامعه اطلاعاتی اسرائیل و به ویژه برای واحد اطلاعات نظامی دهه‌ای بسیار جالب توجه و بیادماندنی بود.
این دهه خود را به عنوان نقطه عطفی نه فقط برای منطقة خاورمیانه، بلکه به عنوان نقطة عطف تمامی جهان تثبیت کرد؛ اثرات غیرقابل بازگشت آن‌چه جهان در سال 1967 تجربه کرد، هنوز هم در سراسر جهان حس می‌شود.

این دهه برای جامعه اطلاعاتی اسرائیل به صورتی که هم مبارک و هم پرآشوب بود، آغاز شد. در یازدهم ماه مه 1960، در یکی از تماشایی‌ترین عملیات اطلاعاتی اجرا شده توسط سرویس‌های اطلاعاتی موساد و شین‌بت که در تاریخ ملت‌های دیگر نظیر آن را نمی‌توان یافت، اسرائیل «ریکاردو کلمنت» را در حالی که قدم‌زنان به طرف خانه‌اش در حومة بوئنوس‌آیرس آرژانتین می‌رفت ربود.

این آقای ریکاردو کلمنت در واقع کسی نبود جز سرهنگ آدولف آیسمن از سرکدرگان رژیم نازی، که توانسته بود از محاکمه در دادگاه متفقین در نورمبرگ جان به در ببرد و بگریزد؛ وی به عنوان تدارک‌کننده و معمار جریان کشتار یهودیان در جنگ‌دوم، یکی از جنایتکاران نازی به شمار می‌رفت که عده زیادی بشدت در جست‌وجوی او بودند.

دولت یهود احساس می‌کرد برای گیرانداختن این جنایتکاران و سپردن آن‌ها به دستگاه عدالت تعهد اخلاقی دارد. توانایی مأمورین اطلاعاتی اسرائیل در شناسایی آیشمن و تعیین محل وی، ربودن و انتقال وی زیر چشمان تیزبین مهمانداران آرژانتینی‌اش، و کشاندن وی به محاکمه، در دنیای اطلاعات به عنوان یک کار برجسته نمایان شد. دادگاه آیشمن را مجرم شناخت، وی را به اعدام محکوم کرد، و خاکسترش به دریای مدیترانه ریخته شد.

شین‌بت در آغاز دهة 1960 چند مورد موفقیت در کارنامه خود ثبت کرد که مهم‌ترین آن‌ها دستگیری دکتر کورت‌سیتا عامل سرویس اطلاعات خارجی چکسلواکی (موسوم به «اس بعلاوه بی») بود.

دکتر سیتا را که از خانواده‌ای معتبر در سوداتن‌لند متولد شده بود صرفا به این علت که همسرش یهودی است به اردوگاه بوخن‌والد که معروفیت بسیار بدی دارد فرستاده بودند. سرویس اطلاعاتی چکسلواکی او را به خاطر ذهن‌تیزی که در زمینه ریاضیات و فیزیک داشت استخدام کرده بود.

سیتا ابتدا در لندن و سپس در دانشگاه سیراکوز نیویورک به تحصیل پرداخت و به مقام استادی رسید. اف. بی. آی وی را به اتهام این‌که جاسوس کمونیست‌هاست اخراج کرد و وی به برزیل پناهنده شد.

از قضای روزگار، آخرالامر اسرائیل از وی دعوت کرد به عنوان استاد در انستیتو تکنیون واقع در نزدیکی حیفا تدریس کند، وی در این مؤسسه در تماس دائم با بهترین مغزهای تحقیقاتی اسرائیل و از جمله آن دسته از محققان بلندپایه‌ای بود که در صنایع نظامی مشغول بوده و آمارهای حساسی را در اختیار داشتند. دستگیری وی در شانزدهم ژوئن 1960، دو روز قبل از آن‌که راکتور هسته‌یی تجربی اسرائیل در نهال سورک آغاز به کار کند انجام شد.(1)

در اردوی واحد اطلاعات نظامی، دهة 1960 دهة تکامل بود. نتایج تقریبا مصیبت‌بار عملیات روتم در اوایل سال 1961، موجی از شوک به ستادکل ارتش اسرائیل وارد کرد. مصری‌ها صحرای سینا را در اختیار گفرته و یک تشکل نظامی قوی در آن پدید آورده بودند، اسرائیل از این کار آنان دچار غافلگیری مطلق شده بود، و با وضعیت فوق‌العاده خطرناکی روبرو بود که علت آن ناکامی سازمان‌های اطلاعاتی‌اش در زمینه کسب اطلاعات و دادن هشدار به موقع به وزارت دفاع در مورد حمله در شرف انجام بود. حیم هرتزوگ که یکی از قابل‌توجه‌ترین و محترم‌ترین افراد در تاریخ واحد اطلاعات نظامی است، وادار به استعفا شد. اما به هر حال کسی جانشین وی می‌شد که در تاریخ و در جامعة اطلاعاتی اسرائیل سیمایی قابل توجه و فراموش‌نشدنی داشته است. این شخص سرتیپ مایرآمیت بود.

مایرآمیت در سال 1921 در شهر تیبریاس واقع در کرانه دریای جلیله متولد شد. در سال 1936 به هاگانا پیوست و به عنوان پلیس گشت شهرک‌های یهودی به خدمت پرداخت. او سرباز خوشفکر و باهوشی بود و چون ذاتا خصائل فرماندهی داشت به عنوان فرمانده گروهان در سپاه داخلی یهود انتخاب شد و در سال 1948 در حین جنگ استقلال علیه نیروهای سوری و عراقی در میشمر هعمک، درة عزرائیل، عین‌جب، و کیبوتس‌دگانیا جنگید. در جنگ تن به تن جنین در اورشلیم، شدیدا زخمی شد زیرا هنگامی که مواد منفجره‌ای را در استحکامات دشمن کار می‌گذاشت انفجاری روی داد.(2)

سوابق نظامی مایرآمیت او را بیشتر شایسته فرماندهی یک واحد نظامی می‌ساخت تا رهبری یک سرویس اطلاعاتی. پس از این‌که در سال 1950 از دانشگاه کلمبیا فارغ‌التحصیل شد و به اسرائیل بازگشت فرماندهی تیپ پیاده یکم جولانی را به او سپردند؛ این پستی بود که با به عهده گرفتن آن، آمیت مهارت خود را در هماهنگ‌سازی افراد و به کارگیری سلاح‌های و وسایل تکمیل کرد. وی یکی از اجراکنندگانتاکتیک رزمی فرماندهی ارتش اسرائیل موسوم به روش «دنبالم بیا» بود.

ستاد کل ارتش اسرائیل هوش وی و شجاعت و مهارتش را در زمینه تدارکات از نظر دور نداشت و در سال 1951 او را به عنوان رییس بخش عملیاتی ستادکل منسوب کرد.

در سال 1954 او را به فرماندهی شاخه عملیاتی رساندند و یکی از کسانی بود که در طراحی عملیات - پنهانی و آشکار - نبرد صحرای سینا در سال 1956 نقش عمده داشتند.

آمیت در واقع فرمانده دوم ستاد ارتش و در طول نبرد صحرای سینا دستیار اول موشه‌دایان بود. موفقیت جنگ 1956 در عین حال کامیابی شخصی وی نیز به شمار می‌رفت و به این منجر شد که فرماندهی جنوبی ارتش اسرائیل را به او بسپارند. امید می‌رفت در آن‌جا بتواند قابلیت‌های خود را برای به شکست کشاندن موجی از فعالیت‌های جاسوسی مصر و نفوذ افراد آن به داخل اسرائیل به شکست بکشاند.

مایرآمیت در اینجا نیز کاردانی و شجاعت خود را نشان داد و در کسب احترام و توجه سربازانش موفق بود. فرماندهان ارشد نظامی نیز او را تحسین می‌کردند. به نظر می‌رسید وی از کسانی است که راه مستقیم را به سوی مدارج عالی فرماندهی در ارتش اسرائیل می‌پیمایند.

اما در اثنای یکی از مانورهای ارتش، در اثر سانحه‌ای که هنگام پرش با چتر روی داد مایرآمیت بشدت مجروح شد و برای مدتی بیش از یکسال در بیمارستان بستری بود. عده زیادی می‌گفتند این جراحتی است که او را از نشستن بر صندلی رییس ستاد کل بازمی‌دارد؛ اما به هر حال این وضعیتی بود که یک پست دیگر نظامی را برای وی بسیار مناسب می‌ساخت: مدیریت واحد اطلاعات نظامی.

سرتیپ مایرآمیت در اول ژانویة 1962 به ریاست واحد اطلاعات نظامی منصوب شد و این انتصاب نقطة آغازی بود بر به راه افتادن کشمکش‌ها مخاصمات در پشت‌درهای بسته، بین سطوح مختلف پیکره دفاعی اسرائیل. آمیت که سرباز سربازان بود و از تلاش برای کسب قدرت فردی و یا کسب افتخارات سیاسی تنفر داشت هنگامی که متوجه نوع رابطه بین واحد اطلاعات نظامی و بقیه ارتش اسرائیل شد هراسان گشت.

بدی این رابطه بیشتر ناشی از اقدام واحد اطلاعات نظامی به «کارکثیف‌» در 1954، و فاجعه عملیات روتم در سال 1961 بود. بسیاری از افراد ارتش اسرائیل، از سرجوخه‌ها گرفته تا فرماندهان ارشد توانایی‌های (یا ناتوانی‌های) واحد اطلاعات نظامی را به سخره می‌گرفتند.

آن‌ها را به بوروکرات‌های پشت میزنشینی مانند می‌کردند که حتی پس از پایان‌یافتن یک جنگ در پیش‌بینی وقوع آن کندذهنی نشان می‌دهند!(3) این امرآمیت را عمیقا متأثر و آشفته می‌کرد. وی به عنوان کسی که کل زندگی نظامی خود را در نبرد گذرانده است، رابطه ناگسستنی بین نیروهای رزمی و واحدهای اطلاعاتی را بخوبی درک می‌کرد: از نظر او، عملیات نظامی موفقیت‌آمیز بشدت به دستیابی به اطلاعاتی دقیق بستگی داشت.

درگیری دیگری که در دستگاه نظامی و اطلاعاتی اسرائیل وجود داشت بین مدیریت واحد اطلاعاتی نظامی و ایسر هارل رییس موساد بود. گزارش می‌شد که مایرآمیت از پاکسازی‌«عناصر مطلوب» از ارتش اسرائیل که توسط هارل صورت گرفته و انگیزه سیاسی داشته است رنجیده و عصبانی شده است.(4)

مایرآمیت بویژه از این امر عصبانی بود که چرا ایسر هارل بخش زیادی از نیروی انسانی موساد را درگیر جست‌وجو برای یافتن پسر کوچکی به نام یوسف «یوسل» شوماخر کرده است. پدربزرگ یوسل که آدم فوق‌العاده متعصبی بود و از صهیونیسم نفرت داشت وی را به منظور آن‌که مورد تربیت درست ارتودوکس قرار گیرد ربوده بود.

این کودک بدبخت به طور قاچاقی به نیویورک برده شد و داستان آن یکی از گزارش‌های عمده مطبوعات اسرائیلی بود.

هارل خود را به مقدار زیادی درگیر این ماجرا کرده بود و گفته می‌شد تلاش زیادی برای ربودن این بچه به خرج می‌دهد. هرچند عاقبت یوسل را در یک مدرسه مذهبی بروکلین نیویورک پیدا کردند، اما بسیاری از افراد واحد اطلاعات نظامی موساد را مسخره می‌کردند و می‌گفتند در حالی که این سازمان خود را در مبارزه‌ای با یک یهودی متعصب درگیر ساخته است، دولت‌های عربی در حال آماده شدن برای انجام نظامی اعتقاد داشت کلیه تلاش‌های کسب اطلاعات خارجی اسرائیل باید متوجه خطر بالقوه و عاجلی باشد که ملت با آن روبروست: دولت‌های عرب هم‌مرز با اسرائیل، یعنی مصر، سوریه، اردن، و لبنان. به عقیدة او، اسرائیل نباید خود را درگیر فعالیت‌هایی می‌ساخت که احمقانه بودند و به نیات شخصی رئیس موساد ارتباط داشتند.(5)

هرچند ربودن آدولف‌آیشمن یک پیروزی ملی و راه افتادن در جست‌وجوی یک پسربچه کار عجیب یک دولت تعبیر می‌شد، اما به هر حال این اقدامات توان به کار رفته در کسب اطلاعات خارجی را کاهش داد و همچنین بررسی و تحلیل و توزیع اطلاعات را نیز دچار وقفه کرد.

این امر توانایی واحد اطلاعات نظامی را در پدیدآوردن و ارائه تصویری جامع و واضح از موقعیت و ارائه آن به نخست‌وزیر و رئیس ستاد ارتش باز داشت. یک مثال خطرناک از بروز چنین وضعیتی روز21 جولای سال 1962، یعنی در سالگرد انقلاب مصر رخ داد.

مراسم نظامی در این روز تعطیل ملی مصر عظیم و ترس‌آور بود. سراسر بلوار انقلاب مصر را ردیف‌هایی از تانک‌های تی55 و تی54، توپهای عظیم، و نفربرهای زرهی پوشانده بود. هواپیماهای میگ 17 آسمان را پر کرده بودند و بمب‌افکن‌های ایلوشین دو -28 که سلاح دوربرد اصلی در زرادخانة ناصر به حساب می‌آمدند در حال پرواز بودند.

به پرواز درآمدن ابزار دیگری در روز سالگرد انقلاب، اسرائیلی‌ها را به وحشت انداخت. مصری‌ها در یک میدان رزم صحرایی، چهار فروند موشک بالستیک را مورد آزمایش قرار دادند: دو فروند موشک الظفر؛ و دو فروند موشک القاهر .ناصر طی سخنانی که پس از شلیک این موشک‌ها با حالتی خونسردانه ادا شد، قول داد که این موشک‌ها شهرهای اصلی اسرائیل را هدف قرار داده و از بین خواهند برد.

واضح است مصر تنها کشور منطقه نبود که چنین موشک‌هایی را در اختیار داشت. اسرائیل در ماه جولای سال 1961 موشکی را به نام شاویت مورد آزمایش قرارداده بود. اما به هر حال برد 175 مایلی موشک الظفر و برد 350 مایلی موشک القاهر همه را تحت تاثیر قرار می‌داد. تهدید ناصر دایر بر این‌که این موشک‌ها می‌توانند اهدافی را در جنوب بیروت از بین ببرند جدی گرفته شد.

آزمایش این موشکها هم موساد و هم واحد اطلاعات نظامی را بسختی شوکه کرد. وجود این موشک‌ها از طریق پخش عادی اخبار آشکار شده بود. مایرآمیت از کوره دررفت و گفت: «اگر قرار است اطلاعات خارجی خود را از سخنرانی‌های علنی جمال عبدالناصر به دست آوریم پس این بودجه فعالیت خارجی برای چیست؟ اگر چنین باشد به چیزی بیش از یک رادیوی جیبی احتیاج نداریم.»(6)

اسرائیل از سال 1961 به این سو از تلاش‌های مصر برای به دست‌آوردن و تولید یک سری موشک‌های بالستیک سطح به سطح آگاه بود. مصری‌ها این هدف موشکی را به منظور رسیدن به حد توانایی‌هایی که در ارتش اسرائیل وجود داشت دنبال کرده بودند و از سوئیس مواد لازم را می‌خریدند؛ در واقع چندین نمونة آزمایشی از سیستم‌های موشکی در یک تونل باد در کوه‌های آلپ سوئیس آزمایش شده بود.

با این حال واحد اطلاعات نظامی تا 1962 از این‌که این موشک‌ها به حالت عملیاتی و یا حتی مراحل تجربی پیشرفته رسیده‌اند آگاه نداشت. اینک مصریان چیزی در اختیار داشتند که اسرائیل در برابر آن پاسخی نداشت، و همین امر بن‌گوریون را واداشت بلافاصله از جان اف‌کندی رئیس‌جمهور ایالات متحده درخواست کند موشک‌های زمین به هوای هاوک در اختیار اسرائیل بگذارد.

جنبة ناراحت‌کننده دیگر برنامة موشکی ناصر که به عنوان «ادارة طرح‌های ویژة نظامی» شناخته می‌شد و تحت نظارت و کنترل اطلاعات ارتش قرارداشت، این واقعیت بود که مغزهای سازندة کلاهک‌های جنگی مصر دانشمندان سابق نازی بودند که ناصر آن‌ها را به خدمت خود درآورده بود. سرویس‌های اطلاعاتی و امنیتی اسرائیل کسانی را که بتازگی به سرزمین اهرام وارد می‌شدند تحت‌نظر داشتند و به ویژه آن‌هایی را مواظب بودند که در زمرة افسران سابق اس.اس و جنایتکاران جنگی بودند. از جملة این افراد لئوپولد گلیم فرماندة گشتاپوی ورشو، و ژنرال اس‌اس اسکاردیولوینگر از بنیانگذاران اردوگاه بدنام ماوت‌هاوزن بودند. (7)

این آلمانی‌ها برای خودشان مستعمره‌ای در مصر به راه انداخته بودند و یک مجتمع موفق فنی را برای تولید سلاح جهت کشتار جمعی توسط ناصر اداره می‌کردند.

علاوه بر آن قرار بود هواپیمای جنگنده و بمب‌افکن نیز برای مصر ساخته شود. کارکردن دانشمندان نازی برای ساخت سلاح جهت کشتار یهودیان، خاطره قتل‌عام‌های دوران جنگ جهانی دوم را زنده می‌کرد. ایسرهارل مصمم شده بود به هر قیمت ممکن جلوی مصری‌ها را بگیرد؛ این نیز یکی دیگر از جنگ‌های صلیبی شخص ایسرهارل بود. علاوه بر این، مصری‌ها به کمک آلمانی‌ها زرادخانه‌ای از سلاح‌های شیمیایی تهیه کرده بودند و تهدید می‌کردند آن را علیه اسرائیل به کار خواهند برد؛ اما در واقع این سلاح‌ها را در جنگ‌های سخت سال 1963 علیه سلطنت‌طلبان یمنی به کار بردند.

امکان انداختن کلاهک‌های شیمیایی توسط موشک‌های مصری به خیابان‌های اسرائیل، یهودیان را دچار وحشتی عمیق می‌ساخت.

این وحشتی بود که ساکنین اسرائیل طی ماه‌های ژانویه و فوریه سال 1991 به هنگامی که صدام حسین 39 فروند موشک اسکاد به سوی تل‌آویو و حیفا شلیک کرد تجربه کردند.) طبیعی است بن‌گوریون از ناکامی سرویس‌های اطلاعاتی‌اش در پیش‌بینی آن‌چه در مصر رخ داده بود عصبانی‌شد؛ زیرا ارتش اسرائیل و نیروهای امنیتی برای پاسخگویی به اقدامات ناصر مجبور به عمل همراه با تأخیر بودند.

بنا به دستور ایسرهارل، روش به کار گرفته شده برای مقابله با برنامه موشکی ناصر و به پایان رساندن کار وی طرحی بود مرگبار و ماهرانه مبتنی بر پست کردن بسته‌های منفجرشونده، از همان نوعی که در سال 1955 واحد اطلاعات نظامی از طریق آن سرهنگ حافظ و سرهنگ مصطفی را کشته بود. نام آن را عملیات داموکلس گذاشته بودند، زیرا چون شمشیر داموکلس بر سر دانشمندان آلمانی فرود می‌آمد. این آخرین طرح بزرگ هارل بود.

موساد از طریق شبکه ماهرانه‌ای از عوامل خود این افراد را شناسایی کرد و در مورد محل زندگی و کار آن‌ها و همچنین شرح دقیق فعالیت‌های روزانه‌شان اطلاعاتی به دست آورد. در واقع چندین بمب نیز وظیفة خود را به انجام رساندند.

اما در پانزدهم ماه مارس سال 1963 ، دو تن از عوامل موساد که در هتلی واقع در شهر باسل کشور سوئیس دختر یکی از این دانشمندان را تهدید کرده بودند توسط پلیس دستگیر شدند. علین‌شدن ناخواستة این جریان بن‌گوریون را هراسان کرد، و این نخست‌وزیر حیله‌گر را واداشت تاکتیک‌های رئیس بخش اطلاعات خود را مورد بررسی قرار دهد. معلوم شد شمشیر داموکلس چیزی بیش از یک چاقوی نامه‌بازکنی نبوده است.